درخت اُرس

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش...

درخت اُرس

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش...

از واگویه‌های یک دوست

يكشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۲۷ ب.ظ

 

خسته‌ام.

از سفر برگشته‌ام اما هنوز خسته‌ام.

فکر آینده، فکر هزار و یک مسئولیت و اما و اگر و شک و تردید، خسته ام کرده.

از آدم‌ها، از شرایط،‌ از خودم که نمی‌توانم دل خودم را قرص کنم، خسته‌ام.

بایدم خودم، خودم را در آغوش بگیرم و نوازش کنم.

باید خودم به خودم دلداری بدهم که همه ‌چیز درست می‌شود.

باید توی گوش خودم بگویم بالاخره دل تو هم قرص قرص می‌شود و از یک جایی به بعد صدای آدم‌های دیگری هم به دلت می‌نشیند.

باید برای خودم بنویسم می‌شود سفرهای شخصی فراوانی رفت و در هر سفر چیزی یاد گرفت.

باید برای خودم بگویم: عزیزکم. دختر نازنین... آخرین چیزی که برایت می‌ماند، خودت هستی.

تو تنهایی و هزار و یک نفر هم که بیایند و بروند، از این تنهایی هیچ گریزی نیست...

 

پ.ن:‌بگذاریم، اجازه بدهیم به خودمان و دیگران که خاطرات زیبا بگذرند، مثل ستاره‌های دنباله‌دار عبور کنند و ما از دور تماشایشان کنیم و از اینکه روزی در زندگیمان درخشیدند، احساس لذت کنیم... 

 

  • رعنا

نظرات (۴)

از یه جایی به بعد آدم به این نتیجه میرسه که انگار قرار نیست که همه چی درست بشه. به نظرم هنر واقعی اینه که آدم توی دل همه این بدبختیا (که واسه هرکی به یه شکلی وجود داره) بتونه احساس خوبی داشته باشه. نمیدونم شاید هم حرف من آرمانی باشه. من فکر میکنم که اگه بخوایم منتظر بشینیم تا یه روزی همه این بدبختیا تموم بشن، فقط عمرمون رو تلف کردیم. 
دوست نداشتم این متن را. به نظرم نمی‌شود با «خود» وارد دیالوگ شد، اگر هم بشود، آن «خود» دیگر «من» نیست، جز «من» است. زبانِ صحبت با خود، متفاوت از زیانِ صحبت با دیگران است...

«آخرین چیزی که برایت می‌ماند، خودت هستی.»
«خود» هم مانند بقیه‌ی چیزها شده، با این تفاوت که قرار است بماند، اما از کجا معلوم این خودی که مانندِ بقیه‌ی چیزها شده هم بماند؟ از کجا معلوم که این خود نیز بی‌وفایی نکند؟
A new earth, eckhart tolle
پاسخ:
یعنی بخشی از حرفام در این کتاب بود؟
بنده هم همین مشکلات فکر آینده، مسئولیت ها، دل قرص نبودن، فکرها و درگیری های ناتمام ذهنی را دارم.جهان بینی ترسیم شده در این کتاب شاید کاملا بر دلم ننشسته باشد، اما به واقع دریچه ی جدیدی را به رویم باز کرد و بسیار به من در این زمینه کمک کرد. راستش را بخواهید، پیش از این از مولوی، حافظ و سایر عرفا و تمثیل هایشان کم یا اصلا هیچ نمی فهمیدم. اما پس از این کتاب بسیار پیش آمده که با شعرهای برخورد کرده ام که موید این بوده که آن ها هم در چندصد سال قبل همین گونه به جهان نگریسته اند. فکر کردم شاید مفید باشد برایتان.
پاسخ:
متشکرم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی