درخت اُرس

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش...

درخت اُرس

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش...

۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

جغرافیای کوچک من، بازوان توست...

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ

 

چشم هایم را می‌بندم

و همه‌ی فاصله‌ها را طی می‌کنم

 

اقیانوس‌ها را

در چشم برهم‌زدنی،

می‌پیمایم...

می‌رسم به دریایِ سُرخ لب‌هات...

 

چشم‌هایم را می بندم

بادهای گرمسیری می‌وزند

قلبم تندتر می‌زند

و گله‌ای از اسب‌ها،

از پشت جنگلی مخفی بیرون می‌دوند...

 

چشم هایم را می‌بندم

صدایت، چکاوکی است

که روی شانه‌هایم لانه کرده...

 

چشم‌هایم را می‌بندم

دست‌هایت، 

پیچک‌هایی روان

به دور تنم...

 

چشم‌هایم را می‌بندم

کبوتری می‌بوسدشان

بوی تو را می‌گیرند...

 

چشم‌هایم را باز می‌کنم

بادها می‌ایستند

اسب‌ها آرام می گیرند

و چکاوک از روی شانه ام می‌پرد

 

چشم‌هایم اما

هنوز بوی تو را دارند...

 

 

  • رعنا

و آن ضمیر دوم شخص مفرد را

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ب.ظ

کلماتت را دوست دارم

وقتی آرام و با طمأنینه پشت سر هم ردیف می‌شوند

کلماتت را،

وقتی قاره‌ها را می‌پیمایند

از خشکی‌ها و اقیانوس‌ها می‌گذرند

و از انگشتانت می‌نشینند روی چشم‌هایم،

دوست دارم...

 

و این گرم‌ترین کلمه‌ای است که می‌توانم از اینجا برایت بفرستم

از روی صندلی لهستانی اتاقم

که حُسن یوسف‌ها به پایه‌هایش می‌پیچند

تا به تو برسند:

 

دوست دارم

کلمه‌هایت را

و آن ضمیر دوم شخص مفرد را...

 

 

 

 

 

 

 

  • رعنا